خرید بک لینک
این وبلاگ نوشته های انسانیست گمشده در میان قوانین سخت گیرانۀ دنیا،صرفا نوشتن مطالب ادبی نیست دل نوشته ایست از موجودی که بسیاری از باید ونباید ها برایش خلاف موجودیت آدمیست.××××××××××××××××××××اینجا روزی تمام شوق زندگی را در من خلاصه میکرد...××××××××××××××××××××از اسب که بیفتیاسیر سرزنش خاک می شویدر این سرزمین ،سقوط آزاد هم ممکن نیست …××××××××××××××××××××کوله بارم را از خانه ای نا امن به دوش کشیدم و آمدم به جایی که بتوانم حرفهایم را بدون ترس از دیگران بزنم. .حرفهایی که اگر بمانند عقده میشوند و دل را می میرانند… زین پس اینجا چاهی است که سر در آن فرو خواهم برد و اشک خواهم ریخت...اینجا چاهیست برای گریستن …××××××××××××××××××××اينجا مي نويسم.حرف هايي كه يا كسي مشتاق شنيدن آنها نيست و يا من مشتاق گفتن براي كسي نيستم....مي نويسم تا به يادگار بماند....×××××××××××××××××××این وبلاگ هیچ مخاطب خاص و شعبه دیگری ندارد.××××××××××××××××××

برچسب: نویسنده: کیارش زارعی‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 اسفند 1401 ساعت: 2:22

این وبلاگ نوشته های انسانیست گمشده در میان قوانین سخت گیرانۀ دنیا،صرفا نوشتن مطالب ادبی نیست دل نوشته ایست از موجودی که بسیاری از باید ونباید ها برایش خلاف موجودیت آدمیست.××××××××××××××××××××اینجا روزی تمام شوق زندگی را در من خلاصه میکرد...××××××××××××××××××××از اسب که بیفتیاسیر سرزنش خاک می شویدر این سرزمین ،سقوط آزاد هم ممکن نیست …××××××××××××××××××××کوله بارم را از خانه ای نا امن به دوش کشیدم و آمدم به جایی که بتوانم حرفهایم را بدون ترس از دیگران بزنم. .حرفهایی که اگر بمانند عقده میشوند و دل را می میرانند… زین پس اینجا چاهی است که سر در آن فرو خواهم برد و اشک خواهم ریخت...اینجا چاهیست برای گریستن …××××××××××××××××××××اينجا مي نويسم.حرف هايي كه يا كسي مشتاق شنيدن آنها نيست و يا من مشتاق گفتن براي كسي نيستم....مي نويسم تا به يادگار بماند....×××××××××××××××××××این وبلاگ هیچ مخاطب خاص و شعبه دیگری ندارد.××××××××××××××××××

برچسب: نویسنده: کیارش زارعی‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 اسفند 1401 ساعت: 2:22

عزیزم. به تنهایی عادت کردهام. من وضع دیگری را نشناختم. نشناختهام. انگار وضع دیگری نمیتواند باشد. از صبح تا شب با خودم هستم. با صدای خودم. با عکس خودم که گاهی توی آینه است. و با خیلی چیزهای خیلی نزدیک دور و برم. چیزهای معمولی. چیزهای دستیافتنی. نه. چیزهای دم دست. حالا سعی میکنم این معمولیها را بشناسم. از نو بشناسم. باز بشناسم. به قاشق فکر میکنم. به انگشت. به یک میخ معمولی. و به پنجره. به همهی آنها دست میزنم. آنها را لمس میکنم. سعی میکنم بروم توی این چیزها، و بعد از تویشان بیایم بیرون. بعد، سعی میکنم، با یک مداد، مداد معمولی، روی یک تکه کاغذ، کاغذ معمولی، مثلا، توی میخ را برای خودم، فقط برای خودم، نقاشی کنم. چیزهایی را که از توی میخ یا توی قاشق یاد گرفتهام سعی میکنم بیاورم روی کاغذ... گاهی برای پرنده ها تکه نانی خرد میکنم و پشت پنجره میریزم و با یک فنجان چای گرد هم جمع شدن آنها را تماشا میکنم میدانی همین هم خودش کلی حس خوب دارد و باعث میشود برای مدتی کوتاه خودت را فراموش کنی...

برچسب: نویسنده: کیارش زارعی‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 اسفند 1401 ساعت: 2:22

صفحه بندی